۱۳۸٧/٥/۳
تیزی...

به فاک دادی مارو، ت**تم نیست...

میگم، تعارف نکن... بزن تیر خلاص رو...

شرف ندارم اگه زندگیم رو با یه تیزی یه سره نکنم...

چیزنوشت:تو میخوای من اونی باشم که واقعن خودت میخوای من باشم؟؟؟ اگه اونی باشم که تو میخوای اونوقت من من نیست یعنی منه خودم نیستم...

تو که رفتی... هامون... بهمن میکشیدی؟؟؟ خیلی خاطرت رو میخواستیم... همیشه اینجایی... تو قلبمون... تو هم اونور... شاد زی...

چیزنوشت2: نمیدونم چرا وقتی میخوای آمپول بزنی، اگه بگی تند بزن که همچین درد از پشتت وارد میشه و از جلوت خارج میشه که همه تنت به لرزه میوفته... اگه هم بگی آروم بزن، انقدر لفتش میده که نفس سومت دیگه بالا نمیاد... موندم تو شیش و بش از این بابت...

چیزنوشت3: دنبال یه هکر کار درست میگردم... میخوام یه کارهایی بکنم اساسی... اگه کسی میشناسه خبرم کنه...

چیزنوشت4: کارها داره خوب پیش میره... هنوز از یه سری دوستان خبری نشده... به هر حال منتظریم...

armando3380@yahoo.com