۱۳۸٦/٧/۱٥
دخترک دانشجو...

نوشته زیر از بلاگ دختر دانشجو کپی شده... بهش سر بزنید... مرسی...

http://dokhtaredaneshjo.persianblog.ir

--------------------------------------------------------

مردن برای من از زندگی مقدس است

زندگی بی مرگ یک عادت بد است

شب باید بمیری و صبح از نو زاده شوی

بعد ِ هر بار مرگ بزرگتر شوی

بمیری و خویشتن را ز خود رها کنی

خود را از هر آنچه که چسبیدست به تو جدا کنی

مرگ و زندگی پیوسته به همند

یقین کن که هر دو بی دیگری کمند

مرگ دستکشهای نرمی به دست می کند

آنچه حقیقت ندارد از تو ، جدا می کند

مرگ زیباترین سرود فرشته هاست

آغاز نشاط است و نه پایان قصه هاست

بعد هر مرگی دوباره زنده می شوی

بی مرگ بخواهی زندگی کنی ، بازنده می شوی

یقینا بعد مرگ تو زنده می شوی

فرقش این است که زنده تر از زنده می شوی

این همه آدمی که دورو برت هستند

یک مشت موجودات مرده پرستند

اسم واژه را باید اینجا عوض کنیم

مرده را برداشته آن را قفس کنیم

مرگ و در قفس بودن با هم مخالفند

بی شک همه در این سخن با من موافقند

پرنده در قفس است و هنوز می خواند

او روز مرگ خویش را می داند

مرگ او همان روز آزادیست

و زندگیش پریدن بر فراز آبادیست

زندگی همیشه از پس مرگ می آید

پس اگر مرگ نباشد زندگی نمی آید

اگر مرگ نباشد قفس همیشه خواهد بود

و اگر باشد نفس همیشه خواهد بود

نفس برای رها شدن از خود

برای رسیدن به آنچه باید شد

در تمام لحظه هایی که تو نمی دانی

همه چیز در تو می میرند پنهانی

زندگی جریان طبیعی مردن هاست

پشت سر گذاشتن و شکفتنهاست

اگر مرگ نباشد زندگی هیچ است

و اگر زندگی نباشد مرگ بی معناست

زنده منم که هزار و یکشب می میرم

پس از آن زندگی را از صبح می گیرم