۱۳۸٦/٧/٢۱
فریاد...

چرا نمیشه تو این شهر لعنتی سرت رو از پنجره بکونی بیرون و عربده بزنی...

دلم میخواد فریاد بزنم...

دلم میخواد الکی داد بکشم... هوار بکشم...

آهااااااای... چرا صدام رو نمیشنوی... لعنتی...

کاش الان کنار دریا بودم... هوا ابری... روی یه تخته سنگ... انقدر فریاد میزدم تا هنجرم پاره شه...