۱۳۸٦/۸/۳
متاسفم...

این بار دومیه که میبینمت...
بازم سر کردستان... تو ماشین... پشت چراغ قرمز... میای و میخوای به مردم پست فطرت پشت چراغ روزنامه بفروشی... جیگرم کباب میشه وقتی میگی... روزنامه... روزنامه...
آهای پیرمرد... تو الان دیگه وقت استراحتته... برو خونه بشین استراحت کن... آخه این وقت شب کی روزنامه میخره...
کاش اون حرومزاده هایی که بخور بخور راه میندازن... اونهایی که اون بالا نشستن و دارن مردم رو زیر پاشون له میکنن... یکیشون... فقط یکیشون... پشت این چراغ قرمز لعنت شده... میدید تو چیجوری اون وقت شب دنبال فروختن روزنامه ای...
دلم درد داره مرد... دلم درد داره... لعنت به همشون... لعنت...