۱۳۸٦/۸/٢٦
کار ما نیست شناسایی رازگل رز...

چند وقتیه کارم شده انرژی مثبت دادن به دیگران... شدم مثل یه ژوکر احمق که باید لبخند بزنم و بگم تو میتونی... تو مگه چی کم داری... مبارزه کن... و از این جور اراجیف... اونم کی... من که خودم تعطیل تعطیلم... منی که به فاک رفته ی روزگارم... میبینی رفیق... به فاک رفتم... منی که تو شیش بش زندگی دارم فقط ژانگولر بازی درمیارم که بگم هنوز نباختم... خوبه حداقل اون بیچاره ها باورشون میشه که میتونن... شاید اینجوری واسه اونها یه چیزی، تغییر کنه...
چقدر این دل حرف داره...
هدفون رو میزارم تو گوشم... Shape of my heart... و روی دکمه های کیبرد با پنجه هام ضربه میزنم... اینجوری هر چی تو وجودمه سرازیر میشه تو این بلاگ...
بزارید یه کم از خودم بگم... من یکی از قدیمی های پرشین بلاگم... اون موقعی که پرشین بلاگ یه صفحه اینترو داشت و توش نوشته بود من عاشق جمهوری اسلامیم و توش یه پرچم ایران با نشان الله داشت... اگه الان اینجا مینویسم... یه دلیل بیشتر نداره... اونم اینه که دور همه ی دوست های بلاگی قبلیم رو خط کشیدم... البته غیر از یکی... رز سیاه... چون بهترینه...
پی نوشت... لیست دیگران داره زیاد میشه... یه نگاه میندازم توش و اونی که حال نکنم رو پاک میکنم... اونی که بهم سر نمیزنه رو... اونی که... پاک میکنم...
پی نوشت 2... در ضمن یه کلمه به همه دوستایی که اینجا دارم (آنادی، تراسی، شعبده باز، من، دیوونه، سیگاری، زنده به گور، جزیره،مردی که خیالش راحت بود، سارا خانوم، دیو، جیغ بنفش، نامبر 8،جهنم سرد ـه سحر، دختر دانشجو، شبنم و همه دوستایی که اسمشون رو جا انداختم)... سپاس...
پی نوشت 3... هر موزیکی که گوش میدی رو قطع کن و هتل کالیفرنیا رو بزار... و برو تو کما...
پی نوشت 4...
همچنان هستم و خواهم بود...