۱۳۸٦/۱٠/۳
سفید و سبز تــ*می...

اگه فقط یه اپسیلون... و فقط یه اپسیلون در هزار به روز قیامت اعتقاد داشته باشم...
جناب آقای مامور گشت ارشاد عقده ای... خودم سر پل سراط خرخره تو میگیرم... اونوقته که هرچقدر خودت رو جر بدی، به ت*مم هم حسابت نمیکنم... اصلن آدم از تو ک*کش تر تو دنیا هست... تو که از مردی فقط سرپا شاشیدن رو یاد گرفتی... هوی چاقـــــال... میگی مانتوی طرف 3 بند انگشت از زانوش بالاتره... به اون کسی که من میپرستمش... امروز قدرتش رو داشتم تو و اون جنده های چادری که باهاشون لاس میزنی و اون ماشین سفید و سبز ت*ماتیکتون رو آتیش بزنم...
فقط مراعات اون ایراندختهایی رو کردم که تو ماشین بودن... هوی یارو... به شرفم قسم... یه روز... نه زیاد دور... بدجوری آتیشت بزنم... این جمله ی قبل رو هیچ وقت از یادت نبر...
------------------------------
چیز نوشت: وقتی اون حرومزاده میاد تو تلویزیون میگه... میگیم بشین... اگه ننشست... مینشونیم... دیگه این جوجه عشق اسلحه ها رو نمیشه جمعشون کرد...
چیز نوشت2: جــــ*کش تو اگه واقعن میخواستی با فساد مقابله کنی... میرفتی اون ور خیابون اون مردی رو که داره داد میزنه سی دی سوپر میگرفتی نه این دخترایی رو که حتی رژلب نزدن...
چیزنوشت3: اگه اون قسمی که خوردم رو اجرا نکنم... از سگ کم ترم... اینم بمونه...