۱۳۸٦/۱٠/٢٩
غم...

دست خطی و خط خطی... پریشون بودن و مثل اسپند رو آتیش بودن... آهای خاکستر با خودتم...  با خود خودتم... کی دیده تو یه ریزه اشک بریزی... آی خاکستر با خودتم... خود خاکستری نارنجیت... کی دیده تو خنده از روی لبات بره... نمیگم که گفته باشم... میگم که حرف تو این دل نمونه... میخندم که بخندونم... بخندونم که واسه یه لحظه و فقط یه لحظه غم تو دل همنشین نباشه... کی خبر داره از این دل در بدر که پر از خاکستره... کدومتون سوال کرد من چی میکشم... آهای خانوم... شما بودین؟؟؟ آهای آقا... شاید هم شما... میخواین بدونید من چی میکشم... باشه میگم... میشه این تکست رو با چشم بسته خوند... میشه این نوشته رو گوش داد و حس کرد... نسیم این پست میتونه با چشمهای شما عشق بازی کنه... من زجر میکشم از این همه غم... میکشم و میکشم و میکشم... وقتی به سیگارت پک میزنی... دود کثیف رو با تمام وجود داخل ریه میبری و حسش میکنی و میدی بیرون... میگیری که چی میگم... همون جوری... همون ریختی میکشم...
حق با شماست کاملن... هر کسی نظر خودش رو داره و این نظر محترمه... من نظرم رو گفتم... چی میشه اگه کسی کار به کارم نداشته باشه و بزاره واسه خودم باشم... از نوشتن اون پست قصدم فقط همین بود که بگم... ببین... ببین... نمیزارن... نمیزارن زندگی کنم... چرا من و امثال من رو به بی شعوری متهم میکنن... بابا جان اگه من نخوام برم بهشت باید کیو ببینم؟؟؟ من میخوام همین جوری راست، درست، ردیف بپرم وسط جهنم... فقط بزارید قاق بشینم کنار و زندگی خودم رو بکنم... بابا جان من جفت شیش نمیخوام... با دو و سه هم کارم راه میوفته اگه شما بزارین...
اینم شد خط خطی امشب من... هستم... بازم هستم...
کاش بودین دور هم یه شرابی میزدیم... تنهایی که فاز نمیده... جمعش خوبه... به علاوش... پلاس... میگری که چی میگم...