۱۳۸٧/۱/٢٩
 

بوی هر چیزی که میاد، بوی بدی نیست... بوی خوبی هم نیست... راستش رو بخوای موندم... سعی میکنم، هر روز باشم... گفتم فقط سعی میکنم... تو این جهنم دره، سعی میکنم یعنی برو کشکت و بساب... اما خوب من سعی میکنم... داشتم از این بو میگفتم... وقتی افکارت پریشون باشه... فکرت که هزار راه و بیراه بره، از هر چی بخوای بگی یه چیز دیگه از آب در میاد... خرابکاری یعنی همین دیگه... یعنی بخوای یه چیز رو بسازی اما یه چیز دیگه بسازی... داشتم چی میگفتم... آها... راجب اون بو بود... یه چیزی یادم اومد... نمیدونم چرا جدیدن علاقه پیدا کردم بوهای گند و تنفس کنم و بفهمم حتمن بوی چیه... اصلن ولش کن مهم نیست... بزار بریم سراغ همون بویی که داشت میومد... یه روز سر کلاس تو دانشگاه نشسته بودیم که... (10 دقیقه بعد) ببخشید رفته بودم عکسها و فیلم دوره دانشجویی رو یه نگاه بندازم... حرف دانشگاه شد... دوباره یاد اون دوران افتادم... داشتم راجب چی صحبت میکردیم... آها... بو... اون بو که نه خوبه نه بد... گفتم خوب و بد... راستی فیلم خوب، بد، زشت رو دیدی؟؟؟ حرف نداره این فیلم... چقدر خشنن اون کارکتر ها... حالا که فکرش رو میکنم میبینم ما هم تو زندگیمون به اندازه همونها خشنیم...دوست داشتم وقتی اومدم یه عالمه شیت بار خودمو دنیا کنم... اما ولش کن... چیز لق خودم و دنیا کرده...راستی هیچ کس یه آهنگ جدید خونده که باحاله... الان حتمن پیش خودتون میگید این دیگه چه اسکلیه... نه به اینکه راک گوش میکرد نه به اینکه هیپ هاپ گوش میکنه... اما این قضیه دو بخش داره...اول اینکه من قبل از اینکه سیگاری بشم و بیام اینجا... یه اسکیزوفرنی تمام عیار بودم...(یه سری ها شاهدن) و دوم به جای اینکه چیز لق دنیا کنن... چیز لق اونهایی که همچین فکری کردن... نوشتن یه چیزهایی جیگر میخواد... خاویار میخواد... جدیدن تو این بلاگها که سر میزنی... یارو مثلن به جای اینکه بنویسه به کیکمون کمی شکر اضافه میکنیم... اشتباهی نوشته به کیکمون کمی شعر اضافه میکنیم... اونوقت طرف میاد کامنت میزاره که ای دمت گرم... تو خیلی خدایی... تو ته هر چی کانسپچوالی... تو پدر سبک نوین نگارشی...

هی رفیق... اون عینک رو بردار... بردار اون ژست روشنفکری رو... میخواستم از اون بو بگم که نشد... ولش کن... فقط بدون یه بوهایی داره میاد... بوی بدی نیست... بوی خوبی هم نیست... راستش رو بخوای موندم...