۱۳۸٧/٢/٢
قاطی پاتی...

وقتی که میخوای بنویسی... دم دست نیست لوازم نوشتن... چاره چیه... همیشه همینه که هست... همیشه داستان آش کشکه خالته... بخوری پاته... نخوری پاتست... همیشه یه چیزی هست که رو خط اعصابته... حالا میگه خط اعصاب چیه... چشمات رو ببند از نوک بینیت تا اونور دنیا یه خط سیاه یا سفید یا هر رنگ لعنتیه دیگه خواستی بکش... این میشه خط اعصاب... این میشه درد... این میشه مرض...دل بستن... دل دادن... اینی که بگم شدنی نیست، شعر گفتم... اینی که بگم اخم کن... اینی که بگم دپرس شو... اینی که بگم کز کن و گوشه بگیر... نه دردی از من دوا میکنه نه تو... تو چرا به خودت میگیری... اینا رو دارم به خودم میگم... دارم میگم هو... آشغال... اخم، تعطیل... دپ شدن تعطیل... کز کردن تعطیل... اصلن همه چی تعطیل... اصلن تا من نگفتم نفس هم نکش... اگه بکشی میزنم لهت میکنم... اما سیگار بکش... اسپرسو هم بخور... فقط گه زیادی نخور... اصلن من دلم میخواد به خودم فحش بدم... اصلن من دلم میخواد شب برم تو پارک بخوابم... اصلن من دلم میخواد به جای اسپرسو، یه بستنی لیوانی رو آب کنم سر بکشم... تهشم لیس بزنم... اصلن به تو چه!؟؟ این اصلن به تو چه به این معنی نبود که اصلن به تو چه... یه معنی دیگه داشت که خود الاغم بهتر میدونم... افکار قاطی پاتیه... نوشته قاطی پاتیه... بی پولی و با پولی قاطی پاتیه... تازگیا به جای اسپرسو، قهوه ترک قاطی پاتی میکنن میدن ملت... فکر میکنند ملت خرن... دیگه وقتی اسپرسو و قهوه ترک قاطی پاتی باشه، تا آخرش رو خودت بخون... تازگیا پرشین بلاگ قاطی پاتیه... تازگیا انرژی هسته ای حق مسلم ماست، اون ماست آخرش با یه لیوان دوغ قاطی پاتیه... تازگیا دایی بنده، زن اول و دومش قاطی پاتیه... تازگیا علف و پنیر و یه صوت شیشه ای که دست جوونهای مردم میدن قاطی پاتیه، اون به جهنم... جون دادن بچه های مردم هم قاطی پاتیه...همه چیه دنیا این روزها قاطی پاتیه... میگری که چی میگم... اگه بگیریم، اونوقته که تو هم هر روز سر درد میگیری...