۱۳۸٧/٤/٤
چیز و شعر...

شیرین ترین لحظه های باد را فریاد میزنم و گویی که در این جولان گاه...

چیز نوشت: شما زیاد خودتو ناراحت نکن... دارم *س شعر میگم... اینها همه از گرما و قطعی برق و بی پولی و گ/ش/ت  ا/ر/ش/ا/د و هزار جور زهرمار دیگه سر رشته میگیره...

چیزنوشت2: اوضا فــــــــــــــــــــیل ترین/گ خیلی بیریخته... نفس بکشی، مورد عنایت اون د/ی/و/س ها قرار خواهی گرفت... پس محافظه کارانه پیش میرویم...

چیزنوشت3: armando3380@yahoo.com

بعدن نوشت: روز مادره انگار... سالروز ولادت بانوی چند عالم... حیف که روز مادر و من نباید خون خودمو کثیف کنیم... وگرنه در مدح این دوشیزه یه چیزی میگفتم تا تهش آتیش بگیره... روز خانومها به همه خانوم ها مخصوصن اونهایی که از همه خانوم  ترن رو تبریک میگم... آره با خودت بودم... درست فهمیدی...