تراموا...

از بالا یه عالمه پله رو میشه دید که پیچ خوردن و پایین رفتن... دیواری زرد ـه چرک که پله های خاکستری رو در آغوش کشیدن... پله هایی خاکستری که با دستگیره ای چوبی به هم وصل شدند... دستگیره ای چوبی به رنگ قهوه ای سوخته که با پایه های فلزی به پله ها کوبیده شدند... صدای پاهای خسته و سنگین یه نفر رو میشه شنید که داره از پله ها بالا میاد اما کسی تو راه پله ها دیده نمیشه... انگار دیر برای دیدن این صحنه رسیده باشی...

یه راه رو و با یه عالمه در میشه دید که در و دیوار و چهارچوب ها همگی رنگ سپید به تن دارن... صدای باز و بسته شدن یه در رو میشه شنید اما کسی رو نمیبینی که وارد هیچکدوم از در ها شده باشه... انگار که یا دیر برای دیدن این صحنه رسیده باشی یا آدم مورد نظر توی یه طبقه دیگه وارد یکی از در ها شده باشه...

از پله ها با قدم های سنگین و خسته بالا میام... از آخرین پله تا اتاقم چند قدم بیشتر نیست... صدای جیرجیر و بعد صدای بسته شدن آروم در، سکوت سنگینی رو به همه جا حاکم میکنه...

دستم رو روی کلید برق فشار میدم و نور زرد و کم جونی فضای اتاقم رو پر میکنه... نگاهی به رشته سیم های نازک لامپ آویزون به سقف میندازم که با خاموش و روشن شدن نامنظم و زجر آورش، اتاق رو مثل فیلم های قدیمی خاموش و روشن میکنه...

بارونی مشکیه خیس رو از تن در میارم و به چوبرخت چوبی آویزون میکنم...

زیر نور سپید دستشویی و صدای آبی که از شیر جاریه... در حال شستن دستها و خیره به درپوش چاه... که چطور خون و خونابه ها رو میبلعه و تو خودش فرو میبره...

موزیک فرانسوی آرومی رو پلی میکنم و روی صندلی چوبی، نشسته چشم هام رو میبندم و میخوابم...

قبل از به خواب رفتن آخرین چیزی که از ذهن خسته ام میگذره دو تا جمله ـست: اینم یکی دیگه... فردا کیو بکشم؟؟؟

/ 24 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پیمان

و مردی از کنار درختان خیس می گذرد مردی که رشته های آبی رگ هایش مانند مار های مرده از دو سوی گلوگاهش بالا خزیده اند و در شقیقه های منقلبش آن هجای خونین را تکرار می کنند - سلام - سلام و من به جفت گیری گل ها می اندیشم ... چگونه می شود به مرد گفت که او زنده نیست ، او هیچوقت زنده نبوده است ... فروغ

شاسوسا

موزیک فرانسوی.... خواب...کاش خوابی باشد...!دسه صندلی...آغشته به هیچ است انگار!اوه..این جای انگشتان خداوند است!

تلاطم

چه سعادتی که تو این فضا یکیو بکشی..یا به دست کسی کشته شی..! یه دیوونه خونه که تنها عاقل اونجا تو هستی..خودش اوج ه خودکشیه..!

هلنا

سلام...از وبت خیلی خوشم اومد خیلی!!!کارت خیلی درست... خوش حال میشم به منم سر بزنی...بگو با چه اسمی بلینکمت...

یاسمن

حالا مگه حتما باید بکشی؟!

contrast

از بین پاکت سیگارت ظاهرا منو کشتی![نگران]

Unkind Fairy

این شهر پر از مرده های متحرکن مرده هایی که محتاجن بمیرن اما جراتشو ندارن چشماتو ببند باز کن یکیشون جلوت ایستاده

nazi

حرف حرف حرف یک دقیقه سکوت لطفاَ سیگارم کو؟ لینکت کردم

nazi

ببین یه مشکلی هست یا تو نوشته ی سگزادو کش میری یا اون ماله تورو یا جفت وبلاگا ماله یه آدمه