طاقت بیــار...

چیزنوشت: بگیر... گوش کن... همین جوری... الکی... پلی که کردی... بعد بخون...

http://parsaspace.com/files/4618194884/?c=877

نمیفهمم... چرا آخر همه ی قصه های خط خطی ـه لعنتی... یه مَرده و یه جــاده که هر چی میره ته نمیکشه...

نمیدونم... چشمام دنبال چی میگردن... پرم از یه عالمه تردید... تید... ترد... ید...

اینکه تو فکرم چی میگذره اصلن مهم نی... اینکه ته تهش هم چی میشه بازم مهم نی... مهم اینه که از دست رفت... از دست دادیمش...

چیزنوشت به یه آدم خاص: منم دقیقن... دقیقن همون جوریم که تو هستی... مقیاس زیاد و کمش دستم نی... اما عینن همون ریختی...

چیزنوشت2: بعضی وقتا قصه ته میکشه اما جاده نه... بعضی وقتای لعنتی جاده ته میکشه اما بغض نه... لعنت...

چیزنوشت3: نگو شکستی... نگو بُریدی... منم مث تو دلم گرفته...

/ 52 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ویلندروف (یلدا)

شاید جاده ته نکشه....ولی خود این "در جاده بودن" میتونه یه تجربه باشه. چون همه ی داستان تو همین یه جاده لعنتی خلاصه میشه. شاید تهش دوباره سرش باشه.

سلمان

درود دوست عزيز چند بار آمده ام و خوانده امت اما انگار قابل نمي داني سري بزني.نوشته هات را دوست دارم.باز هم مي خوانمت و خوشحالم مي كني اگر به من هم سر بزني

سحر

سیبیلآرو!![نیشخند]

سحر

یه نخم من بهتـ میدمـ [نیشخند]

صورت زخمی

سلام عصبانی اومدم بگم عیدت مبارک باشه نه اینکه من برام مهم باشه اما به دوستام احترام میزارمو بهشون تبریک میگم وظیفمه نه؟

ـــــ

بعضی وقتا بغض ته می کشه ولی نفســــ نه.. لعنتی ...

الهه

سلام آخرین بارهایی که اومدم نظراتت بسته بود.بی معرفتیه منم دیگه نیومدم! اما حال که بازم اومدم و دیدم نظراتت بسته نیست گفتم یه سلام بگم و برم. راستی یه چیزی! حس وبت برام مث یه شب زمستونی سرده که پای آتیش نشسته باشی و دلت شدیدا پر باشه! نمیدونم چرا اما وبت چنین حسی بهم میده.

رامتین

اسم وبلاگت فوق العاده قشنگه همچنین قالبش. آفرین حال کردم