پرسه...

پاکت سیگار رو که از تو جیب اوورکتم دست کردم و در آوردم... تکون میدم... هیچی تو ساعت 3 صبح ضدحال تر از این نیست که بفهمی پاکت سیگارت خالیه... همه جا رو برای پیدا کردن یه نخ... فقط یه نخ زیر و رو میکنی... یکی پیدا میشه که خشکه خشکه و به درد بار زدن میخوره... یکی پیدا میشه که از فیلتر آتیش گرفته وقتی برعکس گذاشته بودمش رو لبام... یه چند تایی هم سیگار نیمه سوخته تو جاسیگاری هست که روی فیلترش جای رژ لب مونده...

گ/شاد/ـیه کالیبر از یه طرف و خماری سیگار از طرف دیگه، پاک کلافم کرده... به هر بد بختیه که شده یه چیزی تنم میکنم و راهیه خیابون میشم... زمین خیسه و هنوز میشه صدای بارون رو شنید... خنکای این هوا و بوی نم همیشه من رو روانی میکرده...

نمیدونم چطور... نمیدونم کجا... توی نمیدونم کدوم خیابون... چراغ دکه ای رو میبینم که روشنه... لامصب مثل سراب میمونه... هر چی میری تارتر و دورتر میشه... درست تا جایی که کارد به استخون میرسه... دم دکه که میرسم... یه دست میکنم تو جیب... بعد از بد و بیراه گفتن به خودم... از اونجایی که تو این خراب شده هیچ چیزی مفتی به چنگ نمیاد... یه نخ سیگار طلب میکنم... همینطور که تو شیش و بش کار و حال خراب خودم بودم... فروشنده چند تا جمله بهم گفت و سیگار رو داد دستم...

تو راه برگشت... تمام فکر و ذکرم به حرف های فروشنده بود...  رسیدم خونه... توی اطاق... پشت میز... وقتی خواستم سیگار رو بزارم روی لبم... با حیرت دیدم خبری از سیگار نیست... همه جیب هام رو زیر و رو کردم و چیزی پیدا نکردم...

دوباره نشستم پشت میز... یکی از سیگارهای نیمه سوخته رو که از روی فیلترش میشد طعم رژ لب رو چشید... میزارم کنج لبم و کبریت میگیرم روش...

سکوت با صدای روشن شدن توتون سیگار در هم میپیچه... و من همچنان به جمله های فروشنده فکر میکنم...

"از چهرت میشه یه چیزهایی فهمید... اما وقتی سر خیابون زده بن بست... تا کجا باید؟؟؟ برگرد و از یه راه دیگه برو..."

چیزنوشت: روزهای تخـ/ـمـ/ـاتیک که میان... پر میشی از سردرد و معده درد و هزار و یک جور درد و مرض دیگه که میخوان افقیت کنن به سمت قبله... اما بارون میاد... میشوره همه چی رو... و حتی روحت رو... که پاک شی... که مقدس شی... که قابل ستایش...

چیزنوشت2: وقتی با یه آس دل و یه آس پیک، بیست و یکی... یه لبخند و بعد... "قماربازی که ریسک نکنه قمارباز نیست..." این رو میگم و برگی رو درخواست میکنم که باعث سوخننم میشه... هـه...

چیزنوشت3:

... زخمها دهن وا میکنن وقتی دل از دشنه پره ...

... دست منو بگیر که پام رو خون عشقم میسره ...

شاد زی...

/ 18 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیم سیمک

خوشحالم که به خودت اومدی .... خوشحالم که تونستم یه کمک باشم ، هر چند ریز و ناچیز.

یگانه

پسر من عاشق سیگارم... زندگیه...

sarvin

sigaro search kardam page to oomad.aslan nemishnasamet.avalin bare k neveshte hato mikhoonam ama too zehnam mimoone.

محمد

سلام اسم وبلاگت خیلی زیباست منم سیگار دوستدارم

anathema

nemidoonam mozo baran bood ya na.. vali man yade shere parsalam oftadam,delam gerefte bod,panjeraro ke va kardam ye ghab bood por az havaye baroon o hese rahai.. baran...baran...baran che raste ast baran tamame danestegiash baridan ast miayad,mibarad,tamam mishavad che raste ast baran khosh be hale baran

الهه

همیشه یه چیزی یه جایی که باید باشه نیست. همیشه یه چیزی به یه جایی کنه وار چسبیده که نباید اونجا می بود... گم شدیم. گم کردیم...

رضا

اينجا بر تخت سنكًي ... بٍشت سرم نارنج زار ... رو در رو دريا مرا مي خواند ... سركًردان نكًاه مي كنم ... مي آيم ، مي روم ... آنكًاه در مي يابم كه همه جٍيز ... يكسان ست و با اين حال نيست ... آسمان روشن و آبي ... كنون ابرو ملال انكًيز ... سبٍيد بٍوشيده بودم با موي سياه ... اكنون سياه جامه ام با موي سبٍيد ... مي آيم ... مي روم ... مي انديشم كه شايد خواب بوده ام ... خواب ديده ام ...

خدا !

یه مدتیه ازت بی خبریم بنده جان ! به نظرمان وسط نوتولوژی رها کردن و رها شدن گیر کرده ای . کمی تامل کن . دوباره نگاه کن. و اینبار سیگاری را به آتش نکش. شاید ....

sarvin

che baak agar zaman b sangini bar sineat som barkoobad?? behtar an ast k jaame doshvari ra b tanhaee darkeshi