سقوط...

حکم آدمی رو دارم که پوستش براش تنگ باشه... پوستش داره شیار شیار باز میشه و خون با فشار میزنه بیرون... حکم اون آدمی که تو این حال داره روی یه صخره با سرعت میدوـه... خون تمام سر و صورتش رو گرفته و نمیزاره هیچ جایی رو ببینه... پاش رو یکی از صخره ها میسوره و به پایین سقوط میکنه...

چیزنوشت: تو حال سقوط... به همه جا چنگ میزنم که پایین تر نرم... اما...

/ 12 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تهوع ذهن

تو اون لحظه سقوط باید چشم هارا بست... سیگار رو روشن کرد و با تمام وجود کام گرفت...میدونی میافتی و به جایی کوبیده میشی ولی نمیدونی کی؟کجا؟به چی؟ باید از سقوط ازادت لذت ببری فقط همین

alive

برو.. بهت قول میدم فقط محکم تر بشی... این سقوط و دلهره.. ترسناکه.. ولی می ارزه.. [خنثی]

یه دوست

خیلی مراقب باش ولی در هر صورت من عاشق سیگارم

سیگار پشت سیگار

میدونی مرد هر کسی یه جوری سقوط می کنه یکی با دلش یکی با مخش یکی با تموم شدنه پاکت سیگارش در هر صورت اینجا تنها التیام مرگه. یه بارم به مرگ چنگ بنداز... جییییییییییییییییییییییییییییییغ

Mw

یادمه یه بار یکی بهم می گفت زنجیر را باور مکن... ایا سقوط هم ماندگار نیست... باور مکن...

nazi

گریه نکن.. خواهش میکنم منم قول میدم گریه نکنم باشه؟ نترس با هم میریم با 3 شماره 1 2 3 سقوط آزاد آپ کردم

مومو

نا امید کننده است ... آره.... ولی مینویسم شاید با 12 نخ سیگار یه کم احساس بهتری داشته باشی تا 11 تایی که واست مونده ... [لبخند]