بیخوابی...

لبهامو روی فیلتر نرم سیگار که فشار میدم و تلخی دود که تو دهن و ریه هام میپیچه پیش خودم فکر میکنم هیزم سرخ کنار دریای شمال رو روی لبهام گزاشتم... به این فکر میکنم که این تلخی... این طعم عجیب زیر زبونم رو با چی میشه عوضش کرد...

این وقت شب... منم و یه صدای دم و بازدم...باریکه های نور خورشیدی که اینبار مثل امواج دریا روی هوا پیچ و تاب میخورن تا برسن به من... نمیفهمم گرممه یا سردمه... هر چی که هست خیلی عطش دارم... یه عطش ذاتی که انگار یه عمره باهامه...

چیزنوشت: اونطوری که میخواستم نشد.... شاید این نوشتن لعنتی باعث بشه من بتونم امشب کپه مرگم رو بزارم...

/ 18 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بوفـــ ِ کـــور ِ لعنتــــ ـی

تلخی ِ دود ... تازه وقتی ذهنتو درگیر ِ "یاد" هم که میکنی تلخ تر میشه ... اونقدر تلخ که نخوای غوضش کنی با هیچی... صدای دم و باز دم ...یه حس ِ نوستالژیک میریزه تو وجودت ... مثه اینکه بری زیر ِ دوش و گوش هات رو بگیری ... عطشی که انگار قرار نیس تموم بشه ... یه موقع هایی میشناسمش... + اینم نشد ./

شیما

باید سیگار کشید و فکر کرد... باید گزیده ی شعر فروغ را خواند.... باید تا بی نهایت گریست... من تمام حجم صورتم را گریه میکنم.... چقدر دلگیرم...

سها

اتفاقا الان که اومدم پستاتو بخونم همین آهنگو(این چه حسیه) گوش میدم. عجیبه!

سیم سیمک

چی شد ؟ این نوشتنا می ذاره راحت کپه ی مرگتو بذاری ؟ بعضی وقتا فکر می کنم زوم که می کنیم رو نوشتن ِ چیزی ، بدتر عوض ِ فرار کردن از اون " چیز "ِ لامصب ؛ بدتر اسیرش میشیم ! یادمه گفتی از سیگار و اسپرسو بدت میاد ... بپا .... لای نوشته هات گیر نیفتی !!

h

نه نه اتفاقا مطالبتم خیلی باحالِ یعنی قشنگ مینویسی [قلب]

suicide

ولی من وقتی جای رژ لب می مونه رو فیلتر بیشتر دوس دارم ببین رفیق، این سیگارت چی بود که فیلترش سیاهه؟ عجیب پایه ی رنگ سیاهم

فرناز

این روزها من هم هوای شمال دارم ... سیگاری نیستم اما دیروز جایی بودم که به شدت هوس کردم یه پک محکم بزنم به این سیگار و تمام دلتنگی هام رو با دودش بدم بیرون ! " سلام "