بدون شرح...

بادی پینتینگ رو که دیدی... همونطوری... اما فقط فکر کن همه ی رنگها، تونالیته ی قهوه ای باشه... قهوه ای روشن... قهوه ای تیره... قهوه ای مایل به هر رنگ لعنتی که فکرش رو بکنی... یه طوری که انگار بخوان همچین مشدی به گه بکشنت... آره... همونطوری... همونطوری هنری... همونطوری با حس... همونطوری گند...

وقتی یه عمری تو دل خاک تو سرت... فقط واس خود خاک تو سرت... هزار و یک جور نقشه کلثوم ننه میکشی... وقتی یه عمر... به خودت میگی... به به... چه همینه که من فکر میکنم... یعنی باس همین باشه دیگه... یعنی... یعنی غیر این اگه باشه آسمون رو زمینه... زمین تو زیرزمینه... آره باس همین باشه... همینطوری قشنگ... همینطوری باحال... همینطوری ناز...

بعد، یه آدم... آدم دیگه... نه که معمولی... میاد میگه... نچ... میاد میگه زرشک... میاد میگه تو هم با این فکرت... با این فانتزی مسخره تمام زندگیت... میاد میگه اصلن اینی که تو فکر میکردی نیست... میگه احمق... من و با تو چته؟؟؟ من نه اونیم که باید... تو نه اون گهی که خودت فکر میکردی... میاد میگه آره داشی... گند زدی با این یه عمر فکر کردنت...

اینجاست که ١۵ سال از زندگیت... ١۵ سال از زنده بودنت... با یه لبخند سرد مسخره... یه چیزی تو مایه های هـــه... میشه توفاله... میشه آشغال... میشه پوچ... میشه هیچ... بعد هی با خودت میگی... یعنی... من... کجای کارم؟؟؟ الان... یعنی... تو یعنیه دومی... به تپق زدن میوفتی... تو یعنیه سومی... از تو خالی میشی... از تو خورده میشی... بلعیده میشی... تو یعنیه چهارمی... آب دهنت تو گلوی سگ مصبت خشک میشه... دیگه گیر میکنه... نفست رو میگم... نه بالا میاد... نه پایین میره... با یه لبخند مسخره دیگه... تو مردی... نه که جسمت... روحت رو میگم... آره... مردی... حالا تا ابد هی زنده بمون... هی زنده بمون... هی زنده بمون...

چیزنوشت: آره... هیچ مطلق...

چیزنوشت٢: قصه ی ما همین بود... پرنده بی پرنده...

/ 9 نظر / 9 بازدید
رویا

[دست][دست][دست][دست][دست][دست] به افتخاره همه ی زندگی های به گند کشیده شده بزن دستووووووو[دست][دست][دست][دست] به خنده هام خنده ام میگیره[خنده] [گریه]دیوونه نشدم مغزم پ.ر.ی. د شده

مهناز

هي مي خونم ... خط به خط ميام پايين... چشمامو مي ندازم اون بالا... دوباره شروع مي كنم به خوندن...تو ناليته ي قهوه اي... خط به خط....كلمه به كلمه...حس به حس... ميام پايين بعضي خطارو دوبار مي خونم....3 بار 4 بار.......... نمي دونم ديگه چند باري خوندم ... [خنثی]

وارینا

این یعنی نفس بدون زندگی ولی شما که هنوز عمرتون تموم نشده. شاید بشه یه کاریش کرد

سیم سیمک

خیلی خوب اصل موضوع رو تو گنگی کلمات حل می کنی ...

مهنوش

چه تشابه غليظي دارد درد وقتي در دودي شبيه سيگار به بيرون رانده مي شود و عجيب به درون باز مي گردد...

بي نام

آقاي سيگار از امتحاني كه ازت گرفت با مخ سقوط كردي

سگ ولگرد

من نفهمیدم اصلا نمی بینم که بفهمم نمیدونم از کی نخوابیم

نسیم

همیشه به خودم می گم یه دلیلی داره که تو زنده ای و مرگ روح برام بی معنیه چون همه چی رو با هم می بینم و همش ماده رو می بینم. ولی هیچ رو هم تو همه چی می بینی ولی یه چیزایی هست که من بازم می خوام که بودن م رو دلیل بودنم می کنه هرچند که یک فلاش بک سیاه ته ذهن ام هی دو جفت راهنما می زنه