روزهایم...

...تو از چشمای من خوندی ... که از این زندگی خستم...

...کنارت اونقدر آرومم ... که از مرگ هم نمیترسم...

...تنم سرده ولی انگار ... تو دستهای تو آتیشه...

...خودت پلکهام رو میبندی ... و این قصه تموم میشه...


چیزنوشت: این روزها به هم ریختم دوباره... شاید یه چند وخ نباشم... شاید آره... شایدم نه...

چیزنوشت: اونی که براش مینویسم خودش میدونه کیه... خودش خوب میدونه... بقیه رو جو نگیره...

/ 22 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باران

نه، نگو درد. نگو مرگ. اون سه نقطه معنیش "هیچی" نیس. معنیش اینه که پوووووووووووووف... معنیش اینه که لعنت به من... به هم بریز، دیوونه شو، ولی واستا. نبودن و گم شدن جا زدنه. نیس؟ هس... گفته بودم. بازم میگم، آدم با صدای بارون گم نمیشه، خودشو پیدا میکنه. آدم که نه، تو...

باران

کنارت اونقد آرومم که از مرگم نمیترسم... . . . من، با تو دریافتم که خاکستر، اخگر می شود و آب برکه های گل آلود باران در گذرگاه ها دوباره، به ابر بدل می شوند...

گرگ دونده

من آدمهای نوستالوژیک غمگینی را که همه جا و لابلای همه چیز دنبال آن گذشته گمشده اند می شناسم.. من با خاطره های بوهای متلاطم در ذهنم زندگی ها کرده ام.. زندگی با فقط بو کردن!!

ستاره

چه قشنگ..... بازم بیا گاهی

سمانه

من و جو اساسی گرفته[نیشخند]

لیــــــــــلی

نبینم این دم ِ آخر تو چشمات غصه میشینه ... همه اشکات و می بوسم ... heh شایدم نه ... نه ... نه ... نه .

تُــ ـپُــ ـق

تو که خودت ستاره ای یا که راه چاره ای، اگه ازم جدا بشی همون عشق دوباره ای ... مراقب خودت باش !

نسیم

دلم می خواست واسه پست قبلی کامنت بذارم کهغیر فعاله