صورتک جراحی...

روپوش سفید و رنگ رنگی رو که تنم میکنم... پالت رنگها رو که دستم میگیرم... بی اختیار حس یه نقاش به خودم میگیرم... اون وقت یه موسیقی کلاسیک پلی میکنم و میرم جلوی بوم وا میستم... قلم مو رو داخل رنگهای رقیق شده میمالم و بعد روی بوم میکشم... خلق میکنم هر چی که از تو وجودم سرچشمه میگیره...

اما اینبار... داستان به طرز شگفت آوری فرق میکنه... اینبار همه چی جادو شده و حالت جالبی به خودش گرفته... روپوش سفید و رنگ رنگی رو که تنم میکنم... پالت رنگ رو که دستم میگیرم... موسیقی راک رو که پلی میکنم... اونوقته که خودم رو به جای بوم... جلوی آینه میبینم... آیینه ای خاک گرفته و تیره که با مشقت میتونه شبهی از من رو به خودم نشون بده... اینبار... فقط رنگ قرمز رو بر میدارم و روی پالت فشار میدم... موهای قلم مو رو به رنگ قرمز آغشته میکنم و روی صورتم میکشم... ساعت ها روی صورتم کار میکنم و اثرم رو خلق میکنم... خلق میکنم هر چی که از تو وجودم سرچشمه میگیره...

چیزنوشت: صورتم رو نگاه کن... حالا من دیگه میخندم... به همه چیزهای خنده آور و تهوع آور... به همه ی چیزهای بی معنی و با معنیه همه... بی همه... با همه... میخندم...

چیزنوشت2: من که نه... بزار صورتم لبخند بزنه... این صورتک جراحی شده...

چیزنوشت3: من نقاش نیستم... حتی طراح هم نیستم... به مانند این نوشته، من هیچم... تهی تر از همیشه...

/ 4 نظر / 6 بازدید
لیــــــــــلی

آرمان ... قرمز نیست !!! این صورتک ِ لعنتی ِ جراحی شده همیشه لبخند میزنه :| یه لبخند ِ تلخ ... :| کاش تهی بودی ... که نیستی :|

...

یاد کتاب میرا افتادم . صوزتک های جراحی شده...خنده های مصنوعی کاری که همیشه میکردم که همیشه میکنیم..

سیم سیمک

اگه تهی بودی اینجا هم خالی می موند آرمان ... اگه توخالی بودی ، اگه هیچی نبودی ، .... همیشه لبخند میزدی! یه لبخند اسگلی ! هه ! * عادتمون شده .... ! عادت ِ خیلی ها !

چهارشنبح

این خاصیتشه، کاری میکنه که شاید یک تاریخ موسیقی جهان نمی تونه بکنه!