شاید...

این روزها هیچی جور نیس... همه چی یه جورایی گند و کثافتن... هم همه چی... هم همه آدمها... دونه دونه... تک تک... حالم از همه داره به هم میخوره... تک تک همه رو دارم خط میزنم... خط کشیدن دور تک تک آدم ها صدا نداره... درد داره... دردش هم مرگ داره... پشتم خط خطیه رسمن... بس که بلوف خوردم و تیزی... همینه که ته تهش اینطوری میشه... ته تهش طعم گه میده همه چی... میگیری که چی میگم...

چیزنوشت: نه فعلن حوصله بلاگ نوشتن دارم... نه دلیلی براش... شاید یه وقت دیگه... شاید آره... شایدم نه... شاد زی... بدرود...

/ 54 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
جيم . صاد

.....

مامان نقطه

این حال و هوا رو منم داشتم یه زمانی. دونه دونه آدمهای دور و برم رو خط زدم و دور انداختم و هربار هر کدوم یه تیکه از وجودمو با خودش میبرد با خاطره روزهای خوبی که با هم گذرونده بودیم. دیگه تو این مواقع هیچی برای آدم نمی مونه جز یه بغض و نفرت از بودن که هر روز بیشتر و بیشتر میشه نقطه کوچولوی ما با آمدنش دوباره به مامانش زندگی داد. امیدوارم یه اتفاق خوب هم تو رو دوباره زنده کنه

عیسا

ز بس که مردمک دیده دید مردم بد /// دگر به مردمک دیده سو’ظن دارم ...

گلشیفته70

از نوشته هات معلومه که دختری! ولی این حسی رو که گفتی من بعضی موقع ها نه اغلب اوقات با تمام وجودم حس میکنم و اونوقته که قاطی میکنمو دوست دارم سرمو بکوبم به دیوار!

گلشیفته70

شایدم پسری به هر حال خوب مینویسی خوب ! ولی... نمیدونم اصلا بازم قاط زدم! مثل این! www.havva12.persianblog.ir

nazanin

...منم این روزا عجیب عصبانیم از دست ادما[ناراحت] خیلی خوب نوشته بودی....

رویا

جان:اگه بخوای توجه مردم رو جلب کنی نمیتونی فقط بزنی رو شونشون,باید با پتک بکوبی تو سرشون هفت دیوید فینچر

...M...

khat keshidan dore admha seda nadare dard dare ..in ma'reke bud.