قصر شنی...

قصه ی ما شده نقل اون کوچولویه سه چار ساله که نشسته لب دریا و با شن های ساحل، قصر آرزوهاش رو میسازه... هـه... زهی خیال باطل... نه این قصر شنی، قصر آرزوهاشه... نه موج دریا میزاره سازه ای بسازه...

چیزنوشت: حالا هی از نو بساز... هی از نو بساز... هی بساز...


/ 18 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لاغر

باز میسازیم، با همان پشتکار کودکانه.

سمانه

می سازیم و خراب میشود و وضعیت این است وای به نساختن!

رقاصه - یه بی سر و پا

گیریم همه ی ما بیخیال شیم و چیزی نسازیم! نمیشه که، یکی اینحجا باید هی از نو بسازه! خواستی سری بزن!

سیم سیمک

شما شادمانی می کنید وقتی که قانون می گذارید. ولی شادمان تر می شوید وقتی که قانونی را می شکنید. مانند کودکانی که در ساحل دریا با کوشش بسار برج های شنی می سازند سپس با خنده ان را ویران می کنند... قرار بود اگر حرفی نداری ، ... نذاری ! یادت رفت ؟! ... .. .

بهارآذر

منم هی میسازم هی خودم خراب میکنم هی خراب میشه هی! سلام

ROYA

شاید همون قضایا تبدیل به خاکسترم کنه شاید نه حتما منتظرم خاکستر شم منتظر باش

آزی

چرا بر خویشتن هموار باید کرد رنج آبیاری کردن باغی کزان گل کاغذین روید؟:-؟

نقش عشق

بهتره راه برم و نرسم تا اینکه بشینم و بگم که نمیشه خراب میشه خورد میشه.اگهبرسم که تقدیرم بوده برسم اگرم نه هنوز زمان رسیدنم نیست. زندگی افسانه سیزیف نیست. هر چند که جاهایی از اون همچین معنی رو تداعی کنه. یا حق