:

دلـــم غـــم دارهـــ...

/ 15 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امی

دلت هنوز سالمه :)

محمدرضا

عشق است همدم همه تنهائیام سیگار.....

نرگس

مرده و غمش مرده و زخمش زخمی بزن چنان که به رستم شغاد زد

نجوای خاموشی

روزی جایی، چیزی، کسی . . . نمی دانم ! ما را به هم گره داد بی آنکه بفهمیم و این پایان کار بود. ممنون از مطالب جالبت - خواستی بهم سر بزن

خس

بابا توام گاييدي ديگه دپرس بودنم حد داره حاجي ادم ياد دخترا مي افته

[گل]

گلسا...

همه مون دلمون غم داره... ولی من شکایتی ندارم....

میم

دل بیچاره جز غم چیزی نداره

طاها

سلام تپش قلبتان آسمانی باد با دخترم در بازار قدم می زنیم. با دستان کوچکش انگشتم را گرفته است. لحظه ای حواسش به سمت مغازه ها پرت می شود. دستانش شل می شود. آرام انگشتم را از دستش خارج می کنم. همین طور دارد می رود. می ایستم نگاهش می کنم. یک لحظه می فهمد مرا گم کرده است. گیج می شود. مبهوت، این طرف و آن طرف را نگاه می کند. شروع می کند به گریه کردن ....................................... دوستی، دخترکم را به بغل می گیرد. اما او مثل مرغی که آماده پرواز باشد، دو دستش را به سمتم رها میکند تا از دستانش ازاد شود. بغلش که می کنم آرام می گیرد. ............................... سر از مهر برمیدارم. دو دستش را به گردنم حلقه می کند. به سجده می روم. می خندد. با من پایین و بالا می شود. سر از مهر برمیدارم: الحمدلله نقل از وبلاگ داستان تپش قلب .................................................................................... - مامانی، میشه از کارت بابا پول برداریم؟ می خوام برا بابا کادو بخرم. - چقدر می خوای ؟ - صد هزار زیاد نیست؟ خوب پنجاه هزار - می خواهی چی بخری؟ - نمی دونم - می خواهی تو پاکت بذاریم، بدیمش به بابایی؟ می خند