بیخوابی...

این روزا کارم شده فرار و فرار... هر کی هر جمله ی سوالی لعنتی که میپرسه... یا میگم بیخی... یا حرف رو میپیچونم... یا با حرفهای قشنگ، خوشگلش میکنم و تحویل میدم جوری که ادامه پیدا نکنه...

این که چرا تا الان بیدارم...شب رو دوست دارم... تاریکی و سکوت رو هم... اما دلیل اصلیش فقط یه چیزه... اونم اینه که خوابم نمیبره... سر لعنتیم گیج میره... اما خوابم نمیبره... حالا بگذریم از توهمات گاه و بیگاه و صداهای عجیب و غریبی که تو تنهایی میشنوم...

چیزنوشت: همه اونهایی که من رو میشناسن و نمیشناسن... به خاطر لبخند تلخ و سرد و مسخره ای که میزنم... متاسفم... فقط همین...

چیزنوشت٢: این روزها... شب ها... به قصد کشت... بیدارم...

/ 22 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نسیم

بدم که نمی یاد.. منظورم یه حس دیگه است که نمی دونم چه حسیه. مراقب خودت باش.. بخواب که فردا مردم می خوان رو اعصابت پیاده روی کنن

خانوم میم

نگران نباش ... خنده های زورکی و مسخره ... بی خوابی های مدام ... این روزگار خیلی از ماست !

بهارآذر

چ.ن یعنی همون "چیز نوشت" ! تازگی ها کامل مینویسم بعضی ها نمیدونستن یعنی چی! به قصد کشت بیداری که چی کار کنی ؟ بخواب ! سلام

...

چرا وقتی سرت گیج میره یه مسکن نمی‌خوری که راحت تر بخوابی؟[گل]

الهام

وااااااااای اینجا چقده خارجیه [لبخند] چه جالب گفته بودی به قصد کشت بیداری آآآآآآه حال و هوای این روزهای شب های منم همین جوره وبت خیلی ناز بود خوشم اومد موفق باشی

هویت گمشده

وقتی راه میری یه نیم نگاهی به جلو پات بنداز!! بی خیال داداش میگذره از این بی خوابیا توی نصف جوونای این مملکت هست علتشم هممون خوب میدونیم... درود...

سپیده

در تاریکی و سکوت شب ...سفره ی نیاز خیلی از ماها پهن ٍ

شوشیش

می دونی وقتی سرت گیج می ره, بی زحمت ننویس!

نگین

من نمیشناسمت ولی لبخن تلخ و سرد و مسخره گاهی خیلی قشنگ و تاثیر گذاره ...