امشب...

شبه... اما...

زرد و سرخ و داغ... به داغی چشمامو شایدم بیشتر... که با همین چشمام خیره شدم بهش... به داغیه لبهام و شایدم بیشتر... که میخوام با همین لبها بوسه بزنم به تنش... به داغیه درونم و شایدم بیشتر... که دوس دارم تمام نا تمامش رو تو آغوشم بکشم... آتیشو میگم...

صداش با صدای باد قاطی میشه و گرماش با سردی هوا و این همون چیزی ـه که جون میده با الکل میکس بشه و با یه پیک همشو بریزی تو حلقت... بریزی تو حلقت و یه قطره از گوشه لبت شره کنه و رد سرد و شایدم نقره ای روی پوستت باقی بزاره و بره به سمت نیستی...

شبه... اما...

زبونه میکشه از تو چشمام رد میشه و میشینه رو قلبم... داغم میکنه... داغ ـه داغ...

شبه... اما امشب منم و شب و این آتیشـــــــ... داغ شدنم از آتیشه یا از الکل نمیدونم... فقط میدونم امشب با باقیه شبا فرق داره...

زیاد حرف زدم و زیاده...  اما... میخوام امشب تا صبح بشینم و رقص آتش رو نگاه کنم... شاید صبح، همیجا بتونی خاکستر رو پیدا کنی... خاکستر من یا آتیش چه فرقی میکنه...

چیزنوشت: شاید خاکستر برگشته باشه... شاید آره... شایدم نه...

/ 39 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیم سیمک

راستی .... چی رو میخوای باهام در میون بذاری ؟! میدونم دیره اما حال این روزام رو که نمی دونی ....

alive

خيلي دوست دارم بلاگت رو !!! خيلي نميفهمم چي ميگي و چته !!!![خنثی]

ترک کن عزیزم!

پوچ

تمام نا تمامش رو به آغوش بکشم!.. بهم سر بزن

روزبه

دوست عزیز ، چقدر خوب میتونی حرف دلتو بزنی - بهت حسودیم میشه کاش منم میتونستم مثله تو بنویسم - نوشتن به آدم حس خوبی میده یه چیزی شبیه فریاد میمونه تو وقتی که عصبانی هستی . . . .

مهشید

اگه دوست داشتی به روز شو یه وقت

paeez ghorub

خیلی قشنگ می نویسی . ایوووووووووووووول[گل]

saghi007

agha ba alkolet khili moafegham khob befarmaid faghad man kam bodam ke saghiam bomad befarmaid