جهنم سرد

من... اشک... شب... پشت بوم... سیگار...

تصویرهای نامفهوم و انتزاعی از نور چراغهای شهر توی این شب، دلیلش اشکیه که توی چشام حلقه زده...

بادی که تو موهام میپیچه، همون بادیه که فیلتر سیگارم رو سرخ نگه میداره...

با یه چشم به هم زدن گرمای دو تا دستی که به هم قلاب شدن رو روی چشمام حس میکنم... چشمام... چشمای خیسم...

دوزخی کسیه که باعث شد من شروع کنم به نوشتن... دوباره داستان جدیدی رو شروع کرده... شک ندارم که باز هم عالی تر از همیشه خواهد بود... میتونید توی جهنم سرد داستانش رو دنبال کنید...

چیزنوشت: نوشته بالا، برداشتی آزاد بود از اولین قسمت داستان جدید دوزخی...


/ 12 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
All star

داشی اینجا بچه ها به تهه قصه رسیدن استثتنام نرره یه نیگا به اون ریختت بکن ... . این نظر برداشتی آزاد بوداز کسی که هیچ وقت هیچ رمانی نمی خواندکه معتقداست زجر نوشت زندگیش بن بست تمام رمان هاست.

مامان و بابای نقطه

موفق باشی مطمئنم داستان خوبی میشه

arash1984

نسیمی سرد وتاریکم که محتاج نگاه توست بیا امشب رهایم کن که دلتنگ هوای توست دفتر دوم من چشم به راه نگاه توست دل نوشته های آرش

...

چه عجب تو پيدات شد اين روزا هيچكس حرف تازه اي واسه گفتن نداره همه حرفا يه جوري تكراريه تو بگو.اميدوارم تكراري ... [گل]

دوزخی

همون حرفی که به لیلی زدم. تبلیغ برای کسی که سالهاست فکر نرکده چه برسه به نوشتن ممکنه به ضررت باشه. عجله نکن. به فراز و فرودش هم می رسم.

شاسوسا

چه عالی بازم 1 جنون تازه واسه عشق بازی با کلمات برای من!!!!!!!!!

الهه

لنگه های چوبی در حیاطمان گرچه کهنه اند و جیر جیر می کنند محکم اند خوش به حالشان که لنگه ی هم اند.