جراحی...

برق تیغ جراحی نگام رو به خودش جلب میکنه... سرم سنگینه و عجیب درد میکنه...سرم رو میچرخونم... چشام رو یکی دو بار به هم فشار میدم تا بتونم تصویر واضحتری از محیط رو ببینم... خودم روی سطح فلزی پیدا میکنم توی یه اتاقی که سقف کوتاهی داره و یه لامپ به سقفش آویزونه... زردیه بد رنگ لامپ روی سطح اتاق پهن شده و جاهایی که دست نور بهش نرسیده دچار تاریکی سخت عذاب آوری شدن...

درد توی تمام تنم پیچیده اما بیشتر از همه تو سینم... یه نفر کنار من و تخت ایستاده و دستش رو تا مچ کرده توی سینه شکافته شدم... طوری دستش رو اون تو تکون میده که انگار داره دنبال چیزی میگرده... علاوه بر لامپی که بالای تخت آویزونه، سرگیجه و دید مبهمم مانع از این میشه که صورتش رو ببینم... ساعت ها توی سینم میگرده و میگرده اما انگار چیزی که میخواد رو پیدا نمیکنه و میره پی کارش... رفتنش رو با صدای قیژقیژ باز و بسته شدن درب اتاق حس میکنم...

سرم رو به سمت بالا میارم... آرنجهام رو پایه میکنم و بهشون تکیه میدم... با اون حالت گیجی و گنگی، میتونم داخل سینم رو ببینم...

چیزنوشت: الان هر چی فکر میکنم بعدش رو به خاطر نمیارم... فقط تنها چیزی که میدونم اینه که یه خط از بالا تا پایین روی سینم کشیده شده...

بهار  میگفت:

" بزن به سلامتی  سگی که میاد میشاشه به اسم ِ هر کی میگه من مــَردمو تا اوج نامردی میــره"

/ 8 نظر / 19 بازدید
مهناز

دستهایم به روی صورتم بود دستهایم به روی صورتم... هست... دل ندارم در چشم هات نگاه کنم.../

ROYA

کاش یه نفر مغزم رو جراحی کنه و به جاش یه سفال بذاره که قادر به هیچی نباشه

تُــ ـپُــ ـق

کم کم محو میشه اون خط ... اون قدر محو که حتی یادت میره ی روزی وجود داشته ! فقط باید این لحظه های لعنتی بگذره، همین !

آشوبگر

همونقدرشم زیادی دیدی. خیلی چیزا رو نباید دید! فقط باید رد پاشونو حس کرد و چیزی نپرسید. به خاطر خودت...

آشوبگر

ممنون. ولی دوس دارم اون سه نقطه رو پر کنی... اما...؟!

MAN.UND

SALAM AZIZAM KHOBII? WEBE BA KELASII DARII MAKHSOSAN IN AXAYE SIGARESH MAN DOSTAYE SIMA HATAM GOFT YE SARI BE SHOMA HAM BEZAIINM BE MANAM SAR BEZAN MAN LINKET KARDAM[نیشخند]

سیم سیمک

نمی دونم . یا من گیجم یا پستت منگم الان آرمان . کاش بودی ...

پریسا

بهار خوب میگفت . . .