شب بی طپش...

گفتم... می گویم... خواهم گفت... خاکستر را بـــــــــــــاد خواهد برد...

من را باد برد... کلاهت را دو دستی بچسب که باد نبرد... که این روزها باد می آید عجیب...

باد می آید که کار خودش را راه بیاندازد... اما کار مرا... کار تو را... پیچ در پیچ به مانند گردباد به هم می ریزد... آری... باد مرا برده... تو کجای کاری...

شاید آنجا که خوشت آمده از این باد... نشسته ای نگاه میکنی به خاکستری که دور میشود و دورتر... و هر چه دورتر، لبخندش نیز کمرنگ تر... بی رنگ تر... محو تر...

گفتم حواست به نفس کشیدنت باشد... که نبود... به قدمهایت باشد... که نبود... به حرف هایت باشد... که نبود... قدم پس و پیش برداشتن و حرف چپ و راست زدن آخرش این است که خاکستر را باد برد...

شاید دلت میخواست که خاکستری رنگین تر و بهتر باشم... شاید... اما خاکستر دو رنگ است... سیاه... سپید... داغ... زمهریر... شاد... غمگین... آری خاکستر دو رنگ است... دورنگ و بی ریا...

چیزنوشت: گفتم که بیا که بنشینیم که حرف بزنیم... که چه و چه... نگفتم که زودتر بیا که خودت بیایی... اما دیر آمده ای... و خاکستر را باد برد... مرا باد برد... و در انتها یادت باشد...

>> که باد مرا نبرد... تو را برد...

چیزنوشت٢: خاموش شد ستاره...

چیزنوشت٣: این پست رو به نثر تو نوشتم... وگرنه از نثر من کثافت میباره...

شاد زی...

/ 36 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی (کرک)

منو یادت هست رفیق قدیمی؟ هنوزم به اسم وبلاگت حسودیم میشه [شوخی]

شاهین

دیر اومدی سیگار تموم شد همه چیز تقریبا شده BMF

سیم سیمک

مریض .... نه ! نمی دونم ... شایدم باشم . تا حالا به چراش فکر نکردم... فقط حس کردم باید غیر فعال باشه.. و میشه!

سیم سیمک

تا آخر دنیا می خوام داد بزنم عاشق آهنگ ِ وبتم .

وارینا

آرومه خیلی آروم همشو فهمیدم همه ی کلماتو همه ی جملاتو ... بدون حتی یه ستاره بالای... پاینده باشی

حوا

خاموش بود ستاره!!

anathema

in heso kheili vaghta dashtam ... tanha chizi ke aroomam mikone hamoon ghat`e ta`alogheshe toam shad zi