حتا...

اینروزها... قتل عام کلمه ها کار من است... حتا دردها... حتا حرف ها... حتا...

 عـ/ـریان شو... شبیه مردی که از زن، تنها زنـ/ـانـ/ـگی اش را خواست و هیچ ندید... حتا اشک... حتا شک... حتا...

مَردی... ار/ضـ/ـا شو... شبیه سگ ماده ی ولگردی که نیازمند شریکی جـ/ـنـ/ـسی ـست و توان ندارد... حتا ایستادن... حتا دا/دن... حتا...

 بوی تند عرق میدهند... کلماتی که از جایی به غیر از مغز میایند... حتا گلو... حتا پهلو... حتا...

خیانت میکنند... افکارم به من... حتا قلمم... حتا قلبم... حتا...

دنبال چیزی نگرد... اینجا حتا چیزی وجود ندارد که پی اش بگردی... حتا... حتا... حتا...
چیزنوشت: لعنتی روزا فقط میگذرن، تموم نمیشن... (راننده تاکسی - مارتین اسکورسیزی)
/ 15 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ندا

گیله مرد میگفت : توانایی مهمه ، ولی نیت از توانایی مهمتره عنکبوت با شش دست و پا برای شکار مگس تار میتنه ؛ و کرم ابریشم به ظاهر بی دست و پا برای پروانه شدن و پرواز ، ولی نتیجه کار رو ببین که، کدوم بی ارزشه و کدوم پر ارزش .

نرگس

باز هم داد... باز هم فریاد...باز هم جر و بحث... گه بزنن به این زندگی... آهای خداااااااااااااااا... تو که اون بالایی... چرا این جر و بحث ها رو تمومش نمیکنی؟؟؟ حتمن باید یکی فراری بشه؟؟؟ حتمن باید یکی سکته کنه، بمیره؟؟؟ آهـــــــــای... خدااااااااااا... گا**دی ما رو انقدر دوسمون داری... بسه دیگه... بفهم... به لبم رسیده... کاش یکی بود با تو این جوری جر و بحث میکرد... شاید یه ذره حالیت میشد... پی نوشت: دلم خیلی پره... پی نوشت 2:دلم خیلی گرفته... ... ساده اما از بطن زندگی دوسش داشتم این رو

نرگس

گفتم اگه میخوای بهم بچسبی از بال هام نگیر... دیالوگ خوبی بود این روزها خیلی دمبال دیالوگم حالا دنبال! :)

نرگس

کاش... من... یه جور دیگه... یه جای دیگه... یه چیز دیگه... یه اتفاق دیگه... چیزنوشت: بیزارم از این همه سختی... چیزنوشت۲: بیزارم از این همه تردید... چیزنوشت۳:بیزارم از خودم... چیز نوشت هات خیلی خوبن مونولوگن حیف شد این همه دیر خوندم متن هات رو خیلی عقبم

نرگس

ما یه توصیف داریم یه تعریف. توصیف با آب و تاب گفتن محسوب میشه و خیالات هم درش هست اما تعریف گفتنه محضه اتفاقات محسوب میشه. توصیف همیشهشیرینی و زیبایی های خودشو داره و تعریف به گرد پاش هم نمیرسه. اینو داشته باش اتاقت رو تعریف کردی اما انقدر خوب تعریف کردی که انگار وصیف شده بود خیلی خوب و دقیق. خودم پنجره رو باز کردم سردم شد لباس از کمد برداشتم راه رفتم زل زدم به خودم و دوباره نشستم خیلی خوب بود. اینم داشته باش یه سری اتفاقات توی من میفته که در آخر سالبه به انتفاع موضوع میشه و ضربه نهایی رو وقتی می خوره خاننده که داستان تموم شده و توی چیز نوشتت که چشماتو واز میکنی و نشستی رو صندلی ضربه رو خوب زدی نمیدونم اینا متون ادبیه توعه یا زندگی شخصیت ولی من تلفیقی از خودت و روتین بودن زندگیت و ردی از مالیخولیایه ادواریت می بینم کاراتو ببخش که عینک زدم ریز شدم تو متن کارات توضیح: تایید کردن یا نکردن کامنت ها و حتا دخل و تصرف در اون ها به نظر خودت بستگی داره این کامنت مربوط به کاری با عنوان "بازگشت" بود

نرگس

متن "ببار برایم" روایت ساده از یک گشت در انباری تعاریف ریز ریز و گاهن فلاش بک هایی که داشت جمله های کوتاه و خبری و گاهی تزریق حس های شخصی و فردی انسجام کلام و کش دادنه و کشاندنه چشم خواننده به این که در آخر چی می خواد بشه اینا نقاط قوت خوبی بود در یک روایت ساده و البته تنها ضعفی که به چشم من خورد تحکم این موضوع بود که سیگار پشت سیگار بودن رو تاکیید داشتی برسونی که لزوما نقشی نداشت با محتوای متن و بازهم ضربه ی آخر که توی کارت بود و من توی چند کار ازت دارم میبینم کم کم نگران میشم که نکنه این روند بخشی از درونیات تو شده

مهتاب

تف ب این روزا....

حنا

وای ! لعنتی ! عــــــــــــــــــــــــــــالی بود ، عالی !

شاسوسا

اگه ریدی...ک مسلما ریدی اول واستا گرمی گه و خوب زندگی کن بعد1نخ گل بزن...