عیدانه...

...شنبه روز بدی بود... روز بی حوصلگی...

...وقت خوبی که میشد... غزلی تازه بگی...

...ظهر یکشنبه من... جدول نیمه تموم...

...همه خونه هاش سیاه... توی خونه جغد شوم...

...صفحه کهنه یادداشت های من... گفت دوشنبه روز میلاد منه...

...اما شعر تو میگه که چشم من... تو نخ ابر ـه که بارون بزنه...

...آخ اگه بارون بزنه... آخ اگه بارون بزنه...

...غروب سه شنبه خاکستری بود...

...همه انگار نوک کوه رفته بودن...

...به خودم هی زدم از اینجا برو...

...اما موش خورده شناسنامه ی مـ ـ ـ ـ ـ ـ ـن...

...عصر چهارشنبه من... عصر خوشبختی ما...

...فصل پوسیدن من... فصل جون سختی ما...

...روز پنج شنبه اومد... مثل سقاهک پیر...

...رو نوکش یه چیکه آب... گفت به من بگیر... بگیر...

...جمعه حرف تازه ای برام نداشت...

...هر چی بود... خیلی پیشتر از اینها گفته بود...

* * *

چیزنوشت: نمیدونم این اول سالی چی بگم... عید همگی خجسته باد... شاید این کافی باشه... شاید آره... شایدم نه...

چیزنوشت2: این تصویر رو آماده کردم برای دوستای بلاگ ـیم... به شما هم تقدیمش میکنم...

http://up.iranblog.ir/6/1269123013.jpg

امیدوارم که سالـ.... ولش کن...

شاد زی...

 

بعدن نوشت: پارسال که بهار رفت... امسال بهار بی بهار اومد...

یاد بهار، سمفونی تلخ باکرگی... نیک...

/ 62 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سایه

قالب بلاگت یه جوریه نمیشه پست هات رو خوند... چشام در اومد [منتظر]

بانو...

درونتون مشکل تر میشه[ناراحت]

سوسن

به گمانم بهار هنوز باشد!

یگانه

خودشه... جمعه حرف تازه ای برام نداشت... نداره... i am looking forward to an end... there's no end... nothing new... روزها خاکستری اند...

صحرا

خوندم.....بقیه رو هم...! این موسیقی آدم رو به ته و نهایت ِ لذت میرسونه و این سیگارهای کوچک دوست داشتنی!

نسیم

آپ نمی کنی چرا سیگار و اسپرسو.. دلمون تنگ شده

mah

اگه عاشقت نبودم ... این ترانه پا نمی داد...بی خیال بد بیاری ... زنده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاد این عاشقانه.../

مهدی

سيگار بهمن و اسپرسو و فرهاد يعني مرگ...