شوالیه ی خسته...

من یه شوالیه ام که شمشیر انداخته و زانو زده... که بازوهاش دیگه نای شمشیر زدن ندارن...

از شنا کردن خلاف جهت آب خستم... از تلاش برای تغییر... از خواستن و نتونستن... از جنگیدن و باختن...

رها کردم... هر طرفی که موج بره منم میرم... مهم نیس کدوم سمت... حتا خوب و بدش هم دیگه مهم نیس... فقط میرم...

من اینجام... منتظر موج بعدی... یه بارون... یه طوفان... منتظر یه موج بزرگ که به صخره ای کوبیده بشه و تمام...

خستم بچه...

/ 3 نظر / 71 بازدید
فرزانه

آرامش: محصول تفکر نیست! هنر نیندیشیدن به مسائلیست که ارزش فکرکردن ندارند

[ناراحت]

مادربزرگی برای تمامی فصول

باختن بی مسابقه بی هیچ زندگی چیر دردناکی بود سیدمهدی موسوی