سیم خاردار...

یکی بود میگفت: چه رنگ سپید و سرخ بهت میاد... حالا... من... درست... همونجام... و درست همونطور... دستم رو روی همون سیم خاردار میکشم... تنم پر از درد و زندگیم پر از رنگ سرخ میشه...

چیزنوشت: گاهی با خودم فکر میکنم... وقتی خود آدم... خودش رو دوست نداره... چطور انتظار داره دیگران دوستش داشته باشن...

/ 48 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سمانه

منم خیلی وقتها خودم و دوست ندارم رفیق!!!

رها

از انسان ها غمگین مباش چرا که خود نیز غمگین اند با آنکه تنها یند اما از خود می گریزند چون به خود و به حقیقت خود و به عشق خود شک دارند پس آنها را دوست بدار هر چند که تو را دوست نداشته باشند!!!!!1 مواظب خودت باش [چشمک]

حجی

وقتی اون رنگ سرخ بوی یه عطر آشنا هم بده که حالا غریب شده باید خودتو با سیم خاردار دار بزنی

میم. قاف

و من هرگز! نه خودم را و نه دنیای کوفتی دور و برم را که همه هیچیم خدا گفته بود!

کنتراست

آره حق با توئه تایید کردم واسه اینکه حق نوشتی نه فحشه خار مادر [شوخی]

یهدا

...دوباره کنج اتاقم خاطراتت رو دارم برگ میزنم... ...رفتی اما بی تفاوت... پیک آخر رو دارم مرگ میزنم... خیلی صمیمی می نویسی، از دلت برمیاد و به دل می شینه.

آدمیزاد

منم گاهی فک میکنم... البته نه به اینکه تو فک میکنی، فقط کلا گاهی فک میکنم...

دیدار

رو پست آخرت نشد بنويسم. انواع فرنی، چه اسکيزو باشه چه شيزو....فقط يه سری اسمن! يه سری اعتقاد....روشون کيليد نکن، روت کيليد ميکنن.

دیدار

چه جالب چيز نوشتی که گذاشتی دقيقاً چيزيه که يه دوست بهم ميگفت.....و البته دوست پسر سابقم هم ميگفت وقتی کسی خودش رو دوست نداره چطوری ميتونه ديگران رو دوست داشته باشه. فکرشو کن که نه کسی رو دوست داشته باشی نه خودت رو و نه دوستت داشته باشن....درد داره.....

پردیس

در پشت پلک هایت نشسته ام تا چهره ی خسته ام را خالی کنم از نگاه گرسنه ی خواب! و از ترس سیل آفتاب . و تو! لباس پژمرده ام را می بویی ، تا مومیایی شود ، رنگ های فرو رفته در احساسم! [گل]