هر جا...

اینجا... تو این اتاق... پای سیستم... نشستم... بارون نمیاد اما صدای بارون رو میشنوم...

اینجا... درز پنجره بازه... سرما پرواز کنان از درز پنجره راه خودش رو میگیره و میاد تو... خودش رو روی پوست من پهن میکنه.... سرما از بیرون با خودش بوی تریاک رو میاره تو...

اینجا... دستم به هیچ کاری نمیره...

اینجا... هوا ابریه... هوای دلم هم...

اینجا... سرما... صدای بارون... بوی تریاک... هوای ابری... داره دیوونم میکنه...

چیزنوشت: یه مدت می خوام خودم رو گم کنم... گم میشم... گم شدم...

شاد زی...

/ 8 نظر / 18 بازدید
Mah

آسمون هم دل باز میکنه... اما ابری می مونه... مث من... مث تو...

آشوبگر

زندگی شاید همینه که چشمارو ببندی و به قول یک دوست، خیس شی از بارانی که فقط صداست... اگه می خوای خودتو گم کنی گم کن، ولی اینجوری نمی تونی. آدم با بارون خودشو پیدا می کنه. اگه می خوای "گم" شی،‌ اون صفحه ی لعنتی رو ببند، پنجره رو هم همینطور. که دیگه نه سرما،‌نه بوی تریاک،‌ نه صدای بارون بیاد و ، "گم" شو! ولی نمی خوای. ته ته دلت نمی خواد... بنویس...

آرش

اول شدم پست جدیدمو بخون مرسی کلی کامنتت قشنگ بود منم اینجا تنها نشستم هوا ابریه عالیه سرد سرد لای پنجره بازه که بوی سیگار با هوای ابری قاطی شه جات خالیه

ROYA

در این گم شدن ها پیدا شدنی نیست پیدا شویم یا پنهان؟ فرقی هم دارد... خرابم انچنان کز باده هم تسکین نمیابم

آدمیزاد

همه چی از یاد آدم میره، مگه یادش که همیشه یادشه... هیچ جاییی واسه گم شدن نیس هیچ جایی

سیم سیمک

گم شدی ؟! ... اگه آخری نبود فکر می کردم به خواسته ت نرسیدی ... خوبه یا بد ، خوشحالم که داری ش. . . کاش منم گم شم !

سیم سیمک

دارم فکر می کنم که اینجا چی داره منو له می کنه ؟! ...