مرد مرده

خیلی وختا دلم میخواد برم تو یه جنگل دور افتاده تو یه غار زندگی کنم و بین آدما نباشم... خیلی وختا هیچ حرفی با هیشکی ندارم و میخوام قد یه عمر سکوت کنم و سیگار لعنتیمو دود کنم... خیلی وختا آدما حالمو بد میکنن جوری که هیچی بهترم نمیکنه... من یه مرد ـه مرده ی متحرک لعنتی ام...

حال بد دلیل نمیخواد بچه... حال بد ینی حال تـ/ـخـ/ـمی ای که الان و همیشه دارم...

حال بد ینی به هر کـ/ـس و شری بخندی و تو یه لحظه ی بعدش لبخند یخ بزنه رو لبات...

حال بد ینی من... اگه کسی بپرسه چته، این مزخرفترین سوال دنیاس...

چیزنوشت: یه مرد مرده ی لعنتی که میخواد سعی کنه اینجا بنویسه... یه مرد مرده ی لعنتی که باید بنویسه... بایده بایده باید...

/ 3 نظر / 24 بازدید
دوزخی

و همچنان معطلیم بین نوشتن و ننوشتن

مادربزرگی برای تمامی فصول

الان این واس خاطر تولد من بود نگو نه

مادربزرگی برای تمامی فصول

نبود؟؟