خاکستر

زیاد پیش میاد... تو شیش و بش این میمونی... که هستی... که نیستی... که کجای کاری... بعد هی میشنی لب جوب... دو سه تا چهارتا میکنی... میبینی نچ... نمیشه... یعنی به کل جور نمیشه... به کل نیستم... انگار که نیستم...

بعد هی به خودت میزنی... میگی پاشو... وقته رفتنه... وقته کندنه... اما نه... من... تا ته تهش... هستم... وانمیستم که فقط باشم... وا میستم که اگه یه روز... یه فلاش بک... تو ذهنت اومد و پیش خودت گفتی خاکستر... یادت بیاد... آتیش زیپو رو که گرفتی روم... شدم هیچ... شدم این... شدم خاکستر...

چیزنوشت:هـــه... آره... گفته بودم.. قهوه ای بهم خیلی میاد... خیــــلی...

/ 13 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیم سیمک

اینو دوست داشتم : شدم هیچ... شدم این... شدم خاکستر...

مهناز

دردی در شعرت قد می کشد.../

رویا

به خاکستر هم امید هست فقط مواظب باش همینم باد نبره

وارینا

پای دیواری ،درون یک اجاق، کنده ای می سوخت در آن سوی باغ،باغبان پیر را با شعله ها رمز و رازی بود ،سرجنباند و گفت:((برد با خاکستر است!)) ... برد با او بود یا نه، روز دیگر ،بامداد، توده ی خاکستری را هر طرف میبرد باد! [گل]

سیم سیمک

این روزها روز ورق برگشتنه ! من پشت تو زنبیل گذاشتم ها ! یادت نره... نوبتت که شد بلند بگو آی سیما ! نوبت تو ا ! برین بهش !!!

____

قهوه ای[نگران]

فروغ

مرده ی این قالب وبلاگتم اولا دوما همه اینا پیش میاد اما... اما نداره همیشه هست همیشه بوده هیچ وقتم درست نمی شه.کی می دونه شاید درستش همینه!!!

اعتراض

هیچ انسانی غمگین نیست ما انسانها تنهایی را غم معنا می کنیم تنهایی غم نیست درد است

girl

تو پست جدیدت نمیشد نظر بزارم نمیدونم چرا .. قالب وبلاگت عالیه ....

صدا

در کوی نیک نامان مارا گذر ندادند؟!؟ امروز یه کتاب خوندم نوشته بود اندیشه می کنیم پس هستیم اندیشه می کنیم پس هستیم ؟ یا هستیم پس اندیشه می کنیم؟ بوی کافه نادری می دی