نارنجی...

نه دریا دیدم از این سفر... نه ماهیگیری... همش از این سوراخ تو اون سوراخ بود و خر حمالی...
سفر، 3 روز بیشتر طول نکشید... اگه نیستم... اگه غیبم زده... دلیلش اینه... من و بد شانسی خوردیم به پست هم... یکی من بزن یکی اون بزن... پاور سیستم خونه که بسوزه و اینترنت شرکت که قطع بشه... واسه وصل شدن به این سگ مسب مجازی... فقط یه راه هست... پاور شرکت رو بیاری خونه...
ببین... میام... گیریم که الان نه... ولی بعدن حتمن میام... وقتی اومدم... یه چیز میگم تا بناگوشت سرخ شه... آبی شه... نارنجی شه... راستی رنگت چیه؟؟؟ رنگ من نارنجیه... نارنجی و خاکستری...
میخوام نقشت رو بکشم... رنگ و بهم بده... باقیش با من... من که حواس ندارم... گفتی رنگت چیه؟؟؟

/ 2 نظر / 7 بازدید
شاسوسا

مسلمه نارنجی ای...نارنجی با غبار خاکستری...ایمان داشتم نارنجی هستی!

ترياچي...

من سبزم... سبز آبي... نه نه... سبزي كه انگار با فيروزه اي قاطي شده... تو وبلاگم زياد از سبز ... و اون رنگ خاص استفاده ميكنم... اما بي زحمت تصويرمو نكش... بي چهره... بودن بهتره.. اينجوري... آدمها واسه خاطر چشم ... و ابروي هم دوست نمي مونن... اگ دوست داري كه حتمن بكشي... بكش... يه صفحه بزرگ از اون رنگ سبز فيروزه اي! اينجوري راحتترم... همين.. و همين!